
برچسب:
نویسنده: یوسف سامانی
گر تو به جان ، دل می کنی مهر تو رفت در جان من وز نفسم محنت کشم تا که شوی مهمان من
با یاد تو اندر سفربا این همه ترس و خطراز صورتم پنهان نشدشوق دیدارت یک نظر
با این همه دلدادگیاسیر ره آزادگیاوج عشق و آز
برچسب:
نویسنده: یوسف سامانی
برچسب:
نویسنده: یوسف سامانی
از سوگ به سر نشسته ایمعهدی دوباره بسته ایمتا فاطمه ، کوثر ماستاز لوث دنیا جسته ایمهزار عاشق نفهمد چیستعشقی که در قلب علی ستزهرا عشق بی کران ستهدیه ی خدای جلی ست
شهادت حضرت زهرا (س) بر همه شیعی
برچسب:
نویسنده: یوسف سامانی
کلامی با فروغ
در سالگرد رفتنش و با یادآوری نویدش که گفت: «کسی میآید»
گفتی بی شبههیک نفر می آید باز یک نفر با عطر ناب احساسیک نفر از طلیعه ی روشنایی می آید ...
یک نفر سرمای زمستان را به گرمای دستانش
برچسب:
نویسنده: یوسف سامانی
از پشت کوه های سردعشق تو پر کشیدهمثل چشم عاشقتچشام هرگز ندیده
ترانه های عشق روبه یاد تو می خونمتو لحظه های دلتنگکنار تو می مونم
بذار از عشق مجنونهمه دنیا ببیننکه میشه از درخت هامیوه ی عشق بچینن
بذار ن
برچسب:
نویسنده: یوسف سامانی
برچسب:
نویسنده: یوسف سامانی
مادر ساقی دشت کربلا ، ام البنینهمسر آن شیر بیشه ی خدا ، ام البنینتا بخواند چاوشی راوی به دشت کربلااین تمنای حضور یک فدا ، ام البنین
شهادت خانم ام البنین را به همه ی محبان علی (ع) تسلیت می گویی
برچسب:
نویسنده: یوسف سامانی

برچسب:
نویسنده: یوسف سامانی

برچسب:
نویسنده: یوسف سامانی